بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم |    RSS  |   خانه |   شناسنامه |  ایمیل | جمهوری اسلامی ایران
اوقات شرعی

روایت فجر

  •   مدیر وبلاگ
  • امیر عباس[99]
    فکر می‏کنم در زمینه‏ی تخصصی‏ام کارهای زیادی هست که باید انجام بدهم و هنوز کارم را آغاز نشده می‏دانم. با این امید زندگی می‏کنم که در آینده طرح‏های بی‏شمار ادبی و فرهنگی خود را به نتیجه برسانم.
  •   لوگو
  • روایت فجر

  •   فراخوان جشنواره
  • جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید

  •  خبرنامه
  • نام:

    ایمیل:

     
  •   بایگانی

  •   موضوع‏های این وبلاگ
  •   نوای وبلاگ
  •   شمارشگر
  •    1   2      >
    + زمانی برای گذر کردن (یکشنبه 14/5/1386 ساعت 11:0 عصر)

    وبلاگ اصلی‏ام: http://revaiat.blogsky.com


    حتماً زیاد شاهد بودهاید که یک وبلاگ نویس قصد حداحافظی و ترک وبلاگش را داشته و جامعه اینترنتی را با خطر محرومیت مواجه کرده باشد . در این حالت معمولاً همه  از او می خواهند که به دنیای اینترنت رحم کند و بماند و ادامه دهد. آیا این برخورد و پابند کردن کسی که تصمیمی گرفته درست است؟ عرض می کنم!


    قدرت تشخیص شما و کمی روانشناسی و حتی حس ششمتان – اگر داشته باشید – در برخورد مناسب با این ناهنجاری، کمک مؤثری خواهد بود. گاهی (اغلب اوقات) یک وبلاگ نویس از روی مسائل عاطفی قصد – و یا تظاهر به – رفتن می کند. اگر تشخیصتان این باشد، بنده در عکس العملتان دخالتی نمی کنم. هر طور دوست دارید عمل کنید. بگویید بماند، قربان صدقه اش بروید، نازش را بکشید و یا اینکه سکوت کنید تا زمانی که بازگشتش را اعلام کند، چون چنین وبلاگ نویسانی همیشه راهی آبرومندانه برای بازگشت خود پیدا می کنند.


    اما گاهی (به ندرت) یک وبلاگ نویس با درک درست از شرایط خود و با توجه به اهدافی که دارد، از روی برنامه تصمیم می گیرد که موقتاً یا برای همیشه وبلاگش را ترک کند . با این حساب آیا جایی برای اصرار باقی می ماند؟ برای چه باید به چنین کسی اصرار کنیم که بماند و در وبلاگ بنویسد و اهداف مهم زندگی خود را به دست فراموشی بسپارد؟ شما که وبلاگ می نویسید می دانید که وبلاگ از مشتقات خشخاش است، یعنی آدمی را معتاد  می نماید (بلا به دور)! با این حساب وبلاگ نویسی که با زحمت و کشمکش فراوان با خود، عزمش را بر رفتن استوار ساخته، ممکن است در مواجهه با اصرار شما – که البته از روی محبت است – سست شود و بماند و وقت خود را داخل وبلاگش بریزد، اما در عوض متحمل خسارت سنگینی در زندگی اش شود. درست مثل یک معتاد به سیگار که با زحمت تصمیم به ترک گرفته، و سیگاری دیگری از روی محبت، بسته سیگار (از اون خوب ها) را به طرفش بگیرد و مدام بگوید بکش! 


    سخنی هم دارم با سیگاریان عزیز ، ببخشید با کسانی که از روی برنامه و با محاسبه ی معادلات زندگی خود، یقین کرده اند باید ترک دیار (وبلاگ) کنند و به برنامه های مهم زندگی خود برسند. در چنین مواقعی اولاً هول نشوید و اگر کمبود محبت ندارید، اصلاً صدایش را درنیاورید که می خواهید بروید. یک یادداشت بدون تاریخ مصرف بنویسید (طولانی و کمی ثقیل باشد بهتر است) و بعد رها کنید. در چند روز اول کامنت های معمولی تان می رسد. بعد نظرات تک و توک (ببخشید معادل فارسی اش را پیدا نکردم) اضافه می شود و مدتی گرد و غبار هم مهمان وبلاگتان می شود. بعد از حدود یک ماه، بسته به اینکه حشر و نشرتان در وبلاگستان چگونه بوده باشد، یک، چند یا چندین نفر می آیند و می گویند کجایی و چرا به روز نمی کنی؟ هر چه محافظه کارانه تر وبلاگ نوشته باشید و اشتباهات دیگران را بیشتر تأیید کرده باشید، تعداد بیشتری سراغتان را خواهند گرفت. این خان آخر است. کافی است چند صباح دیگر هم سکوت کنید. به دو ماه که برسد، همه یا فراموشتان می کنند یا به نبودنتان عادت می کنند و در هر حال عزیمت شما جنبه رسمی به خود می گیرد!


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + هر کس خودش بهتر می‏داند چه کاره است (جمعه 22/4/1386 ساعت 3:0 عصر)

    آتش دوشکای دشمن به سوی ما که در کانال گیر افتاده بودیم، تمامی نداشت. حاج علی فردپور آرپی‏جی به دست از کنارم گذشت. صفا و اخلاصش زبان‏زد بود. خطاب به همه فریاد می‏زد:«ناراحت نباشید، الآن خاموش می‏شود» و همین جملات ادامه‏ی یادداشت ...

  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + نامحرمانه‏های روایت فجر (شنبه 4/1/1386 ساعت 2:58 عصر)

    حرف نخست – 4/1/1386
    بهار آمده، حیات رنگ تازگی گرفته و «روایت فجر» هم کمی تغییر کرده است. از این پس در ستون نامحرمانه برخی ناگفته‏ها را خواهید خواند و «روایت فجر» نیز مسیر پیشین را پی خواهد گرفت (به جز این یادداشت که در دو ستون مشترک است). نامحرمانه در موضوع‏های گوناگون نوشته می‏شود و اکنون برای داوری در باره‏ی آن زود است. خوش‏حال می‏شوم که اساتید، بزرگان و عزیزان در مورد تغییرات گرافیکی وبلاگ نظر بدهند و اشکال‏ها را گوش‏زد کنند.  آرشیو کامل نامحرمانه ...

  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + او یک آقا زاده بود (جمعه 1/10/1385 ساعت 10:5 عصر)

     
    سید حسن نصرالله در کنار فرزند شهیدش سید هادی


    نویسنده ی وبلاگ الا انّ حزب الله هم الغالبون ، تازه ترین مطلب وبلاگش را به وصیت نامه ی فرزند برومند رهبر جنبش حزب الله لبنان اختصاص داده است. این نویسنده ی متعهد در پیشانی مطلبش آورده است: آنچه می خوانید، وصیت نامه جوانی است که مردانه در راه پدرش پای گذاشت و باعث افتخار خانواده و هم رزمانش شد... او یک آقازاده بود، با تعریفی متفاوت از آنچه ما می دانیم...



    ادامه ی مطلب ...

  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + عضویت در کادر گردان تا نیروی دسته (پنجشنبه 27/7/1385 ساعت 3:0 عصر)

    اشاره: این مطلب ادامه ی پست امداد، و به نوعی ادامه ی مطالب پست امداد، ورود به کادر، مقر انرژی اتمی و نخستین اعزام است.


    روزها به همان صورتی که قبلاً گفته شد، یک نواخت می گذشت. شیفت در پست امداد، مطالعه،  بازی، شنا در رودخانه و گشت و گذار. گاهی به همان مقر گردان سیدالشهدا (س) سری می زدم. از بهترین گردان های لشکر بود با زبده ترین نیروها. مسئول بهداری آن گردان هم شخصی بود به نام مریزاد؛ پاسدار رسمی بود و هر از چند گاهی برای کاری به پست امداد می آمد. خوش رو و قابل تحمل بود. اصالتاً قمی بود ولی همسرش محلاتی بود و از سپاه محلات اعزام شده بود. لهجه ی شیرین محلاتی هم داشت! 
    یک روز بدون مقدمه به من گفت:«... می خواهی بیایی گردان سیدالشهدا؟» گفتم که تأیید نمی کنند و تا همین جا هم با زور آمده ام. گفت:«تو فقط بگو دوست داری یا نه؟» گفتم:«معلومه که دوست دارم.» گفت که با بقیه اش کاری نداشته باش و آن روز گذشت. چند روز بعد آمد و با همان لهجه ی شیرین محلاتی گفت:«وسایلت را جمع کن و بیا برویم گردان.» با عجله آماده شدم. مسئول پست امداد هم در جریان بود. برادر خلیفه ای هم که در چنگوله نبود. این خان مهم را بدون کمترین زحمتی پشت سرگذاشتم. یعنی قبل از اینکه زمان حرکت و عملیات و ... فرا برسد و مجبور به ترفند اندیشی باشم، عضو گردان شده بودم. در گردان سیدالشهدا و در چادر بهداری گردان مستقر شدم. یعنی رفتم جزو کادر گردان. احتمالا به دلیل کار بلدی و دیگر به خاطر علاقه ی مریزاد به من بود. مریزاد اکنون در قم است. بازنشسته شده و به قول دوستان مشغول بیزینس است. می توان از خودش پرسید. به هر حال یکی از مهم ترین دوران جبهه ام چند صباحی بود که در کادر بهداری گردان سیدالشهدا بودم. معمولاً شلوغ و حاضر جواب بودم. بارها مریزاد و معاونش به من تذکر دادند که شأن کادر را حفظ کنم و باوقار بیشتری رفتار کنم. اما از یک نوجوان 14-13 ساله چه انتظاری می توان داشت؟


    فرمانده گردان هم از سپاه محلات بود. آقای آهنگران. تا آخرین خبر، او را در مسئولیت بنیاد شهید اراک دیده بودم و به هر حال با ترکش های فراوانی که نوش جان کرد از 8 سال دفاع مقدس جان به در برد. یک روز که در چادر نشسته بودم، آمد روی جعبه مهمات های خالی جلو در نشست و سر صحبت را باز کرد. پرسید که نماز شب بلدم و پاسخ من منفی بود. گفت:«دوست داری یاد بگیری؟» گفتم:«ضرر ندارد.» با صبر و حوصله نماز شب را یادم داد و قول گرفت که بین 40 نفر او را به یاد داشته باشم و رفت. فصل جدیدی از هوشیاری من آغاز شد. به زودی سیر مطالعاتی ام به کتاب های استاد مطهری، شهید آیت الله دستغیب و کتاب های سیر و سلوک تغییر کرد. اما همچنان شلوغ بودم و شوخی ها و شلوغ کاری هایم توی ذوق می زد. ظاهراً به مریزاد گفته بودند یا این برادر را هماهنگ کن یا بفرستش برود دسته. یک روز مریزاد با حزن و لطافت خاصی آمد و گفت که می خواهم باهات صحبت کنم. می گفت:«دوست دارم تو را در کادر نگه دارم، ولی با این رفتارت نمی توانم. به من گفته اند که به عنوان امدادگر بفرستمت دسته، نظرت چیست؟» گفتم:«خیلی هم خوب است، می روم دسته.» واقعاً منظور مریزاد را نمی فهمیدم که دارد آخرین فرصت را به من می دهد که در کادر باقی بمانم، اما من خیلی بچه گانه می گفتم که دسته خیلی هم خوب است. مریزاد مثل کسی که چاره ای نداشته باشد، با ناراحتی زیاد گفت:«باشد، آماده شو برو گروهان یک، دسته یک. فرمانده دسته حاج آقا وفایی است.» یک ربع بعد خودم را به فرمانده دسته معرفی کردم.


    توجه: لطفاً ادامه‏ی این خاطره را در اینجا مطالعه فرمایید.[لینک]


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + دشمن اعتراف می کند (شنبه 28/5/1385 ساعت 8:0 صبح)

    پایداری و دلاوری حزب الله دشمن را منکوب و جلوه های نصرت الهی را در معرض دید جهانیان قرار داد. حزب الله لبنان نماد بیزاری از ذلت و مبارزه برای عدالت و آزادی و سید حسن نصر الله مصداق آیه ی انّی جاعلٌ فی الارض خلیفه است. پس نه عجب که دشمن نیز چنین لب به اعتراف و ستایش حزب الله گشوده است:
    فرمانده ی ستاد ارتش رژیم صهیونیستی: هیچ ارتشی در دنیا قدرت مقابله با حزب الله را ندارد.
    زئیف شیف، استراتژیست معروف اسرائیلی: باید اعتراف کنیم که از حزب الله شکست خورده ایم و این شکست پی آمدهای وحشتناکی برای اسرائیل به دنبال دارد.
    واشنگتن تایمز: پیروزی حزب الله بر اسرائیل می تواند تأثیر عمیقی در آینده ی خاورمیانه داشته باشد.
    روزنامه ی هاآرتص رژیم صهیونیستی: می خواستیم ساختار خاورمیانه را تغییر دهیم، ولی حزب الله را قهرمان کردیم!
    زود دویچه سایتونگ: شکست ناپذیری حزب الله کابوسی است که اسرائیل را رها نمی کند.
    نیویورکر: دوران خوش امنیت اسرائیل تمام شده است.
    آسوشیتدپرس: دشمنان سیدحسن نصرالله هم او را ستایش می کنند.
    تایمز لندن: حزب الله ارتش اسرائیل را به لرزه درآورده و آینده اسرائیل در خطر است.
    ...
    بسیاری از استراتژیست های غربی با اشاره به ضربه ی سختی که رژیم صهیونیستی از حزب الله دریافت کرده است و با استناد به شکست هیمنه ی ارتش رژیم صهیونیستی و تحقیر آن، بر این باورند که رژیم صهیونیستی جرئت حمله ی دوباره به حزب الله را ندارد و طرح آمریکا برای حمله به برخی از کشورهای دیگر خاورمیانه نیز قابلیت اجرایی خود را از دست داده است.
    نصر من الله و فتحٌ قریب.


     



    پی نوشت: پیام تبریک رهبر معظم انقلاب به سید حسن نصرالله ‍‍‍‍‍[لینک]


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + خبری که مرا به گریه انداخت (چهارشنبه 25/5/1385 ساعت 2:0 عصر)

    به دنبال اهدای هزینه گل کاری خودرو به حزب الله لبنان صورت گرفت:
    هدیه ی جمعی از جوانان مذهبی و مدال آوران کشور به عروس و داماد لاهیجانی
    در پی کمک مالی یک عروس و داماد لاهیجانی به حزب الله لبنان، یکی از هیئت های مذهبی تهران و جمعی از جوانان مخترع مدال آور کشور، در مجموع مبلغ 4 میلیون ریال به این زوج گیلانی کمک کردند.
    به دنبال چاپ خبری مبنی بر اهدای یکصد هزار تومان هزینه گلکاری ماشین یک عروس و داماد لاهیجانی به حزب الله لبنان، یکی از هیئت های مذهبی تهران که از جوانان و نوجوانان دانش آموز و دانشجو تشکیل می شود، اعلام کرد که دو برابر این مبلغ که معادل 200 هزار تومان می شود، به عنوان هدیه ی ازدواج به این عروس و داماد گیلانی اهدا می شود.
    همچنین جمعی از جوانان مخترع مدال آور در مسابقات سوئیس و مالزی نیز در تجلیل و قدردانی از اقدام این زوج گیلانی، مبلغ 200 هزار تومان به عنوان هدیه ی ازدواجشان اهدا کردند.
    شایان ذکر است این عروس و داماد لاهیجانی به منظور همدردی با نیروهای مقاومت حزب الله لبنان در جنگ با سربازان رژیم صهیونیستی، ماشین عروسی خود را با پرچم حزب الله لبنان و عکس های سیدحسن نصرالله تزیین و هزینه ی تزیین و گل کاری ماشین را به حزب الله کمک کردند.
    منبع:کیهان


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + پست امداد (چهارشنبه 18/5/1385 ساعت 6:0 صبح)

    اشاره: این مطلب ادامه ی ورود به کادر، و به نوعی ادامه ی مطالب ورود به کادر، مقر انرژی اتمی و نخستین اعزام است.


    بعد از صحبت با آقای علوی فهمیدم که در غرب عملیات است و به هیچ وجه بنا نیست که من به منطقه ی عملیاتی اعزام شوم؛ چون از طرفی یکی مثل من را در تعاون نیاز داشتند و از طرف دیگر سن و سال و جثه را در نظر گرفته بودند. دوباره زدم به سیم آخر. به مسئول تعاون گفتم که اگر بنا بود به این حرف ها توجه کنم الآن باید قم باشم. کلیدهایم را تحویل دادم و موقع حرکت بچه ها وسایلم را جمع کردم و به همراه آنها جلو اتوبوس ها به خط شدیم. برادر خلیفه ای آمد و برایم صحبت کرد. از ولایت و شئون فرماندهی گفت و اینکه اگر به حرفش گوش نکنم با ولایت فقیه مخالفت کرده ام. جوابی نداشتم که به او بدهم. وقتی از سلسله مراتب و مخالفت با ولایت صحبت می کرد، تقریباً به گریه افتاده بودم، اما مصمم بودم که کوتاه نیایم. فقط نمی دانستم که اگر متوسل به زور شود چه باید بکنم؟ خوش بختانه زوری در کار نبود. برادر خلیفه ای حالت قهر به خود گرفت و من به همراه نیروها سوار اتوبوس شدم. برادر خلیفه ای هم با راننده ی واحد و تویاتای وانت به عنوان مسئول کاروان همراهمان شد. در راه هر جا برای نماز یا استراحت می ایستادیم، برادر خلیفه ای به من چنان اخم می کرد که می ترسیدم.


    روز بعد به روستای چنگوله ی مهران رسیدیم. نزدیک نماز ظهر بود. روستا محل استقرار لشکر بود و محدوده ی وسیعی از آن به بهداری تعلق داشت. یک خانه ی بزرگ تبدیل به درمانگاه و اورژانس و به اصطلاح تبدیل به پست امداد شده بود و چند خانه ی دیگر محل استراحت و یا منزل مسکونی نیروها بود. دو اتاق شیک – از نوع روستایی اش – به گروه ما تعلق گرفت. بعد از استقرار، وقتی نماز خوانده شد و ناهار مختصری خوردم، آقای خلیفه ای آمد و به محض ورود خطاب به جمع گفت:«مبارک است.» من که تصمیم گرفته بودم گردشی در روستا بکنم، از آقای خلیفه ای پرسیدم:«برنامه چیست؟» با اخم گفت:«شما را نمی دانم، اختیارت با خودت است! ولی بچه ها امروز استراحت می کنند.» و وقتی که از کنارش رد شدم تا بیرون بروم گفت:«اگر من مسئولت هستم باید برگردی.» اعتنا نکردم و ابتدا به درمانگاه رفتم. مسئول درمانگاه را دیدم و با او آشنا شدم. از وسایل و تجهیزات آنجا پرسیدم. در نوع خودش و در شرایط جنگی، درمانگاه مجهزی بود. فهمیدم که از امدادگرها در این درمانگاه به صورت کشیک استفاده می کنند. به او گفتم که بعد از ظهر برایم کشیک بگذارد. وقتی داشت از زبان آقای خلیفه ای می گفت که امروز نیازی به کار کردن ما نیست، آقای خلیفه ای هم به درمانگاه رسیده بود. به مسئول پست امداد گفتم :«ایشان خودشان به من گفتند اختیارم با خودم است، شکر خدا هوای مرا همه جوره دارند.» برادر خلیفه ای باز هم اخم کرد. مسئول پست امداد که یک پاسدار رسمی و پزشک یار بود، گفت که ساعت 4 آنجا باشم. به او گفتم که من می خواهم گشتی در روستا بزنم اشکالی ندارد؟ گفت نه و به راه افتادم. خانه هایی که به بهداری تعلق داشت در بلندترین نقطه ی چنگوله بود و به همین دلیل برای دیدن روستا به سمت مرکز آن پایین رفتم. چنگوله در ساحل یک رودخانه ی زیبا ساخته شده بود. در یکی از پیچ های رودخانه تعداد زیادی از نیروهای لشکر را دیدم که شنا می کردند. در آن قسمت، رود به یک تپه ی صخره ای رسیده بود و یک پیچ نود درجه ایجاد شده بود و آنجا به شکل یک استخر درآمده بود. چون شنا بلد نبودم، وقتی مطمئن شدم قسمت کم عمق هم دارد، لباس هایم را درآوردم و مشغول آب تنی شدم. با اینکه نزدیک ساحل بودم، ولی به دلیل سرعت آب و تلاطمی که از شنای نیروها ایجاد می شد، چند بار آب خوردم. آب مزه ی بدی داشت. بعدها فهمیدم که حاوی املاح معدنی و گوگرد است. بعد از آب تنی، زیر آفتاب به سرعت خشک شدم و لباس هایم را پوشیدم. در میان روستا و زیر درختان به یک سلسله چادر رسیدم. از روی تابلوها فهمیدم متعلق به گردان سیدالشهدا است. در اکثر چادر ها نیروها درازکشیده بودند و استراحت می کردند. برخی که بیدار بودند مشغول مطالعه یا نوشتن بودند. حال و هوای چادرها را باصفاتر دیدم. پس از گشتی مختصر به پست امداد رفتم. چون نیروها اغلب استراحت می کردند، مسئول شیفت به اتاق استراحت رفت و تأکید کرد که اگر مشکلی بود حتماً اطلاع دهم. البته شنیده بودم که مراجعات معمولاً به دلیل بیماری است و به همین دلیل کسانی موفق تر بودند که به مسائل پزشک و بیماری ها آشنایی بیشتری داشته باشند. روپوش سفید رنگی را که به همراه آورده بودم پوشیدم و از قفسه ی کتاب ها یک کتاب اطلاعات دارویی بیرون آوردم و مشغول خواندن شدم. به این صورت که از قفسه دارویی را انتخاب می کردم و سپس با مراجعه به کتاب اطلاعاتش را به خاطر می سپردم.


    ناگهان چند نفر با سر و صدا وارد شدند. یک از آنها چپیه ای را روی پیشانی گرفته بود و رنگش پریده بود. پرسیدم:«چی شده؟» و یکی از همراهان توضیح داد که در حین شوخی و سنگ پرانی سنگ به پیشانی اش خورده و چون از بخیه می ترسیده به زور آورده اندش. به همان که توضیح داد گفتم که بماند و خطاب به بقیه گفتم:«بیرون.» بعد از کشمکشی کوتاه همراهان را به بیرون فرستادم و به کمک دوست مصدوم مشغول شست و شوی زخم و بخیه زدن شدم. به هنگام تزریق آمپول بی حسی موضعی، برادر بسیجی التماس می کرد که بخیه نزنم. می گفت:«به خدا خوش زخم ام، رویش را ببند خودش خوب می شود!» خلاصه در حین بخیه زدن بودم که دیدم مسئول پست امداد با شتاب وارد شد و گفت:«صبر کن ببینم.» از قرار بسیجیانی که بیرون پست امداد بودند، از ترس کم سن و سالی من رفته بودند و اطلاع داده بودند. با تکان دادن پنس و اشاره به او فهماندم که مشکلی نیست و بی خود مصدوم را نترساند. وقتی محل زخم را نگاه کرد طوری گفت «آفرین» که خیال آن بسیجی و همراهانی که سرک می کشیدند راحت شد. بالای ابرویش نیاز به حدود 5 بخیه داشت و مشغول انجام آن بودم. به دلیل اینکه با اصرار خودم نوبت کشیک را قبول کرده بودم (که البته به دلیل شلوغی و ماجرا جویی ام بود) و با این اتفاق و زدن بخیه ها، خیلی زود به عنوان یک امدادگر کار بلد و علاقمند معروف شدم. روز بعد با کادر بهداری آشنا شدم و فهمیدم که این همه امدادگر برای کار کردن در این پست امداد نیاز نیست. بنا بود اکثر آنها در گردان های رزمی تقسیم شوند. حتی به ذهنم خطور نکرد که به گردان بروم. تا همان جا هم با سلام، صلوات و با تمرّد رفته بودم. ولی فکرش را که می کردم، می دیدم حضور در گردان رزمی و شرکت در عملیات، آن چیزی است که به خاطرش این همه زحمت کشیده ام!


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + مقاومت و اتحاد رمز پیروزی (چهارشنبه 11/5/1385 ساعت 4:28 عصر)

    اشاره: حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلا‌ب اسلا‌می در پیام مهمی خطاب به جهان اسلا‌م با محکوم کردن شدید فاجعه قانا، سکوت و بی اعتنایی سازمان ملل و سازمان های مدعی حقوق بشر در قبال جنایات رژیم صهیونیستی در لبنان تاکید کردند :  امروز حزب الله خط مقدم دفاع از امت اسلامی و همه ملت های منطقه است و ملت مقاوم لبنان و مجاهدان شجاع آن سرزمین، با ادامه ی پایداری در مقابل شرایط تحمیلی رژیم صهیونیستی، دولت خبیث امریکا و دولت بدنام ‌انگلیس, روح مقاومت را بیش از پیش در دنیای اسلام زنده خواهند کرد. متن پیام ولی امر مسلمین به این شرح است :


                           


    بسم الله الرحمن الرحیم


    فاجعه ی سهمگین قانا، دل های ما را لبریز از درد و اندوه کرده و ما و دیگر ملت های مسلمان و همه ی آزادگان جهان را سوگوار و خشمگین ساخته است.


    آن کودکان معصوم، آن تن های ضعیف و رنجور، آن دل های وحشت زده و کوچک، به چه گناهی کشته شدند؟ دل آتش گرفته ی مادران و پدران آنان چرا باید به دست صهیونیست های خون خوار و حامیان مست و مغرور امریکایی، این چنین کباب می‌شد؟ بیست روز بمباران بی وقفه ی لبنان، بیست روز جنایت در حجم انبوه، ویران سازی یک کشور و قتل عام غیرنظامیان در آن و فاجعه‌ای همچون کشتار قانا، از کدام پشتوانه ی منطق و استدلا‌ل برخوردار است که دنیای مدعی تمدن و سازمان ملل و دولت ها و سازمان های مدعی حقوق بشر این گونه در برابر آن خون سرد و بی تفاوت اند؟!


    دنیای اسلا‌م تا کی باید وجود سراپا فتنه و شرّ رژیم صهیونیستی را تحمل کند؟ دولت های اسلا‌می تا کی باید دست امریکای جنگ افروز و مستکبر را در این منطقه حساس باز بگذارند؟ آنچه در لبنان اتفاق افتاد، حقوق بشر امریکایی را برای همه معنا کرد و خاورمیانه‌ای را که دولت امریکا در پی آن است نشان داد. امروز برای همه روشن شده است که تهاجم به لبنان نقشه‌ای از پیش طراحی شده و اقدامی امریکایی – صهیونیستی، به عنوان گامی اساسی در راه تسلط بر خاورمیانه و جهان اسلا‌م بوده است. بوش و همکاران امریکایی وی به همان اندازه در فجایع لبنان گنه کارند که سران خبیث و رو سیاه رژیم صهیونیستی! و سکوت سازمان ملل و بیشتر دولت های غربی و حمایت برخی از دولت ها، همچون دولت بدسابقه و بدنام انگلیس، آنان را نیز به اندازه‌های مختلف در قضاوت امروز و فردای بشریت و در مؤاخذه و عقوبت عظیم الهی، مسئول و شریک جرم می سازد. امروز ملت های مسلمان بیش از همیشه از امریکا متنفر و بر آن خشمگین اند.


    دولت های آنان، نیز حتی آنها که ملا‌حظات سیاسی موجب محدودیت آنهاست، از این همه تعدی وقاحت آمیز و مستکبرانه بیزار و بر آن معترض اند. رژیم امریکا با حمایتش از جنایت ها و جنایتکاران صهیونیست و با تجاوز آشکارش به حقوق ملت های مسلمان، باید منتظر سیلی سخت و مشت کوبنده ی امت اسلا‌می باشد. ایستادگی ملت لبنان و مجاهدت قهرمانانه حزب الله و اقتدار برخاسته از ایمان و صبر و توکل آنان، نماد دیگری از بیداری دنیای اسلا‌می و عزم راسخ آن در برابر دشمنی ها و کین توزی ها است. مشت پولا‌دین جوانان مؤ من و شجاع و مظلوم لبنانی، اکنون بر چهره ی زشت متجاوزان فرود آمده و شیشه ی غرور مستانه ی آنان را شکسته است.


    سیاست راهبردی امریکا ایجاد ناامنی و بحران و جنگ در این منطقه است. بدانند که هرچه ناامنی را گسترش دهند، ملت ها را بر خود خشمگین تر و دنیا را برای خود ناامن تر خواهند کرد. رفتار و خوی تجاوزگرانه ی امریکا و اسرائیل، روح مقاومت را بیش از پیش در دنیای اسلا‌م زنده خواهد کرد و ارزش جهاد را برای انان نمایان تر خواهد ساخت. دنیای اسلا‌م و جوانان مسلمان در همه کشورهای اسلا‌می بدانند که راه مقابله با گرک وحشی صهیونیزم و تجاوزگری شیطان بزرگ، جز مقاومت فداکارانه نیست. تسلیم و انقیاد در برابر دولت مردان ماجراجو و فتنه گر امریکا بر طمع و جسارت آنان می افزاید و کار را بر ملت ها سخت تر می کند. اگر لبنان تسلیم تجاوز اسرائیل و امریکا می شد و اگر جوانان مجاهد حزب‌الله و مردم مظلوم جنوب، رنج این دفاع مقدس را به جان نمی خریدند، محنتی بلند مدت و ذلتی روز افزون، همه ی ملت لبنان را تهدید می کرد و ادامه ی این روند تهاجمی، تمام این منطقه را در بر می گرفت.


    امروز حزب الله خط مقدم دفاع از امت اسلا‌می و همه ملتهای این منطقه است. برای دشمن صهیونیستی دین و آئین و مسجد و کلیسا و شیعه و سنی فرق نمی‌کند! رژیمی است نژادپرست و متجاوز و سفاک، اگر مانعی در راه خود نبیند، از هیچ جنایتی به هر گروه و هر ملت روگردان نیست. ملت های منطقه و فرقه های اسلا‌می و پیروان دین های مختلف در لبنان و در همه ی کشورهای اسلا‌می باید دست اتحاد به یکدیگر دهند و نگذارند تفرقه ی آنان موجب قوت دشمن شود.


    ایران اسلا‌می، مقاومت در برابر زوگویی ها و تجاوزگری های امریکا و شرارت های رژیم صهیونیستی را وظیفه ی خود می‌داند و در کنار همه ی ملت های مظلوم، به ویژه مردم عزیز لبنان و ملت مبارز فلسطین خواهد ایستاد.


    امریکا که با حمایت صریح خود از کشتار غیرنظامیان لبنانی و مخالفت صریح با آتش بس در لبنان و کمک تسلیحاتی مالی و سیاسی به متجاوزان صهیونیست، عملاً مجرم صحنه ی این فجایع بزرگ است، اکنون درصدد آن است که با تحمیل شرایط خود بر ملت و دولت لبنان، ظلمی مضاعف را بر آنان وارد آورد. بی شک آن ملت مقاوم و آن مجاهدان شجاع، زیر بار چنین ظلمی نخواهند رفت و جز بر اساس مصالح خود تصمیمی نخواهند گرفت.


    این جانب، مصائب وارد آمده بر ملت لبنان، به ویژه فاجعه ی بزرگ قانا را به آن ملت عزیز و به مجاهدان نستوه و به برجستگان و مسئولا‌ن سیاسی آن کشور تسلیت می گویم و همدردی ملت بزرگ ایران را با آنان اعلا‌م می کنم. سلا‌م بر ملت لبنان , سلا‌م بر حزب الله پیروز و سلا‌م بر رهبر دلا‌ور و مومن عربی سید حسن نصرالله. قال الله تعالی : فاصبر ان وعدالله حق و لایستخفنک الذین لایوقنون.


    سید علی خامنه‌ای - دهم مرداد 1385


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + نامت پایداری است (سه‏شنبه 10/5/1385 ساعت 6:0 عصر)

                       
    نامت، وحشتی است که با هر موشک
    شلیک می‌شود
    و تل‌آویو را می‌لرزاند
    و گله خوک‌ها را فراری می‌دهد
    نامت صاعقه‌ای ا‌ست ناگهان
    که می‌پیچد
    و شمشیری‌ است که دو نیم می‌کند
    نامت زلزله‌ای است
    که با 10 ریشتر در حیفا منجر می‌شود
    و در تمام جهان طنین می‌اندازد
    و دندان گراز را در بنت جبیل می‌شکند
    نامت توفان است
    پیش از آنکه تخمین بزنند
    فرو می‌پچید و می‌پیچاند
    و مانند پنجه‌های عقاب
    بر بدن طعمه فرو می‌رود
    نامت تیری است
    که در امتداد نگاهت
    آرامش دشمن را نشانه می‌رود
    رگباری‌ است که بر دشمن می‌بارد
    اضطرابی است که دل صهیونیزم را فرا گرفته است
    کابوسی‌ است
    که رؤیای اشغال‌گران را سیاه می‌کند
    نامت پرچمی ا‌ست که می‌وزد
    و بر دوش رزمندگان در اهتزاز است
    و نسیم را به عدالت تقسیم می‌کند
    نامت موشک است
    که مرکاوا را منفجر می‌کند
    و از هلی‌کوپتر تروریست نمی‌ترسد
    نامت
    فریاد مطنطنی است
    که در حنجره‌ها جاری ا‌ست
    چون آبشار
    که در جنگل
    و توفان
    که در دشتها
    و موج
    که در دریاها جریان دارد
    نامت
    آذرخش است، پنهان در ابرها
    نامت
    نسیمی است که می‌وزد
    و آرامش را هدیه می‌کند
    نامت
    مظلومی است که در زیر آوار قانا
    نفس می‌کشد
    و با هر شهیدی تشییع می‌شود
    و با هر مجروحی
    بیمارستان‌ها را معطر می‌کند
    نامت
    سپیده‌ای است برپیشانی صبح
    که شب را فرو می‌پیچید
    نامت پایداری ا‌ست
    نامت پنجره‌ای‌ است
    گشوده بر باغ‌های ایمان
    که آفتاب را به میهمانی فرا می‌خواند
                      
    نامت بهار است
    که از دریچه دل‌ها وارد می‌شود
    و قلب‌ها را به تسخیر خدا در می‌آورد
    نامت بشارت است
    و امت را نوید پیروزی می‌دهد
    نامت تکیه‌گاهی‌ است مطمئن
    پناهگاهی ا‌ست محکم
    و سایه‌بانی ا‌ست مهربان
    برای دل‌های مجروح
    کودکان زخمی
    زنانی شوی مرده
    نامت، امید به آینده‌ است
    نامت التیام زخم‌های لبنان است
    و تبسمی که بر لبان لبنان
    خواهد شکفت
                      


    شعر از حسین اسرافیلی


    بازگشت به صفحه ی اصلی


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + امروز روز امتحان الهی است (سه‏شنبه 10/5/1385 ساعت 4:1 صبح)

     
    امروز – سه شنبه – روز همبستگی با مردم لبنان نامیده شده است. جنایات بی شرمانه ی رژیم صهیونیستی و سکوت مرگبار مجامع بین المللی، خون مسلمانان و آزادگان جهان را به جوش آورده است. شمار زیادی از جوانان انقلابی مان خواستار حضور در جبهه ی نبرد با رژیم صهیونیستی هستند و اکنون حداقل کاری که می توان انجام داد، کمک مالی به ملت تحت ستم و مقاوم لبنان است.


     
    امروز روز امتحان الهی است و امید است که از این امتحان سربلند بیرون آییم. باید در حد توانمان در این امر مهم شرکت کنیم. اگر توان مالی مان کم است، از اهدای کمک منصرف نشویم و اگر توانمان زیاد است، به مبالغ پایین اکتفا نکنیم که بهترین مصرف مال جایی است که رضایت خدای بزرگ را در پی داشته باشد. امروز هر مبلغی که به مردم لبنان کمک کنیم، در واقع برای خود و آخرتمان ذخیره کرده ایم و در واقع آن مبلغ را به دست آورده ایم. خدایا به ما توفیق بده که این امتحانت را با سربلندی پشت سر بگذاریم.


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + ورود به کادر (دوشنبه 9/5/1385 ساعت 7:0 عصر)

    اشاره: این مطلب ادامه ی مقر انرژی اتمی، و به نوعی ادامه ی مطلب نخستین اعزام است.


    مسئول بهداری لشکر برادر پاسدار سید محمد علوی1 بود. قدی نسبتاً کوتاه داشت و در نگاه اول چیزی که در ظاهرش نمی شد دید، فرماندهی بود. همیشه لبخندی به لب داشت و زیاد مزاح می کرد. در عین حال وقار و نفوذ کلام عجیبی داشت و از همین رو همیشه در نظرم یک فرمانده تمام عیار بود. فرمانده ای که در عین خودمانی بودن با نیروها جَذَبه و جَذْبه ای خاص داشت. معاون واحد بهداری هم یک برادر بسیجی بود به نام آقای خلیفه ای.


    همه چیز مقر و نیروها برایم جالب بود و می خواستم همه چیز را حس کنم. رفتارم برای دوستان عجیب بود. مثلاً وقتی به مقر ادوات می رفتم و از تانک ها و نفربرها عکس می گرفتم و یادداشت برمی داشتم، مرا ندید بدید می دانستند و می گفتند:«بابا اینها همیشه اینجاست!»


    یک از روزهای اول حضور در مقر، موقع نماز ظهر به جای رفتن به نمازخانه، در مقر به گردش پرداختم. (چون به تکلیف نرسیده بودم گاهی به نماز نمی رفتم). تماشای همه چیز برایم لذت بخش بود. کوچه پس کوچه های بین کانتینرها، بندهای لباس، زمین های بازی، پارکینگ ادوات با تانک ها و نفربرهای پهلو به پهلوی هم، توپ های ضد هوایی و ... . در همان حال حس کردم که کسی تعقیبم می کند یا از داخل یکی از کانتینرها مرا زیر نظر دارد. آن موقع ها حس ششم نسبتاً خوبی داشتم و آن را جدی می گرفتم. بعد از ناهار برای گرفتن وضو و خواندن نماز ظهر و عصر از کانتینر بیرون رفتم. برادر خلیفه ای همراهم شد. در راه از جهاد و فلسفه اش پرسید و من هم مثل یک دانش آموز در امتحان شفاهی، پاسخ می دادم. مسیر سؤال ها و بحث به نماز چرخید و اینکه همه ی مجاهدت ها به خاطر نماز است و باید به بهترین شکل اقامه شود. بعد جمله ای گفت که بازتابش در ذهنم این بود که نماز جماعت در جبهه واجب است! خواستم بگویم که من از شما تقلید نمی کنم، اما دیدم بی ادبی است. گفتم:«چرا امروز ظهر مرا تعقیب می کردید؟» گفت :«من را به جای برادر خودت بدان و مطمئن باش که من هم همین طور فکر می کنم.» بعد پرسید:«تسبیح داری؟» فکر کردم می خواهد به امانت بگیرد؛ گفتم که نه من اصلاً تسبیح دست نمی گیرم. دست در جیب خود کرد و یک تسبیح نو بیرون آورد و به من داد. از رفتارش فهمیدم که هدیه است. وقتی تشکر کردم گفت:«قابلی ندارد، مال تبلیغات است.» ...


    روزها می گذشت و نیروها عملاً بی کار بودند. البته ساعات به نحوی پر می شد. از مطالعه و نامه نگاری و بازی گرفته تا دعا و نیایش و تلاوت. برادر خلیفه ای هر وقت مرا در جمع می دید می گفت:«این امیر یک دقیقه هم آرامش ندارد». به جز محبت، معلوم بود که این جمله پیام دیگری هم داشت. شلوغی من توی ذوق می زد و خودم این را نمی دانستم. حدود یک ماه که از بودنمان در مقر انرژی اتمی گذشت، یک روز برادر علوی مسئول بهداری لشکر آمد و گفت:«از امروز برو به اتاق تعاون و همان جا ساکن شو!». منظورش بخش تعاون از واحد بهداری لشکر بود. در این بخش امانات رزمندگان و ساک هایشان تحویل گرفته می شد و فهرست مشخصات و شماره پلاک های نیروها ثبت می شد. به همین راحتی داخل کادر و مسئولین شده بودم. به همین دلیل و به این خاطر که از بی کاری درمی آمدم خوش حال شدم. مسئولیت ثبت مشخصات به من سپرده شد. کسی که مسئول تعاون بود  می گفت:«فکر نکن پارتی بازی شده ها، چون همیشه خودکار و کاغذ دستت گرفتی، گفتند از این دیوانه کس بهتری پیدا نمی شود فهرست ها را مرتب کند!»


    همه ی نیروهای امدادگر ساک ها را تحویل دادند و یک کوله پشتی ساده تحویل گرفتند. بعد هم همه پلاگ گرفتند و به گردن آویختند. به زودی معلوم شد که نیروهای امدادگر و بهداشت ِ واحد بهداری لشکر، به منطقه ای در غرب منتقل می شوند. البته به جز کسانی که در مقر مسئولیتی به عهده داشتند، مثل من! تازه فهمیدم که قضیه چیست! با خود فکر کردم که من این همه آموزش ندیده ام که حالا نگهبانی ساک های مردم(؟) را بدهم. می روم به آقای علوی می گویم که این مسئولیت مال خودتان، به هر کس که می خواهید بدهید، چون من هم می خواهم اعزام شوم. پاورقی: 1- برادر پاسدار سید محمد علوی در تاریخ 7/12/1362 در سن 22 سالگی و در عملیات پیروزمندانه ی خیبر به شهادت رسید.


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + همراه با حزب الله همگام با ولایت (شنبه 7/5/1385 ساعت 5:0 عصر)

    اشاره: اخبار رسیده از لبنان تأسف برانگیز است. خبرگزاری فارس از 600 کشته ، هزاران مجروح و 800 هزار بی خانمان گزارش می دهد. این یعنی نسل کشی! هالوکاست یعنی این!


    وبلاگ های فارسی در برابر این حادثه ی عظیم به سه دسته قابل تقسیم اند. دسته ی نخست را وبلاگ هایی تشکیل می دهند که نویسندگان آنها با درک موقعیت کنونی جهان اسلام، با انواع مطالب ارزنده، به این مسئله می پردازند و به پشتیبانی از حزب الله لبنان مشغول اند. به لطف خدا شور انقلابی در میان وبلاگ نویسان فارسی آن همه هست که موجب افتخار ما ایرانیان شود. این گروه اگر چه آمادگی خود را برای نبرد رویاروی با صهیونیسم اعلام کرده اند، اما خود را تابع ولایت فقیه دانسته اند و چون نویسنده ی این وبلاگ، حرف دلشان این است که: سر ما و فرمان ِ دوست. دسته ی دوم وبلاگ هایی هستند که نویسندگانشان سکوت کرده اند و روند عادی وبلاگ خود را پی می گیرند و به روی مبارک خود نمی آورند که خاورمیانه دست خوش حادثه ی کم نظیری در طول تاریخ است و یا به بزرگی حادثه اذعان دارند، ولی وظیفه ی خود نمی دانند که به این مهم بپردازند. دسته ی سوم را گروهی اندک تشکیل می دهند که معتقدند مسئولین جمهوری اسلامی ایران کوتاهی می کنند و ما همه باید برای مبارزه ی نظامی به لبنان اعزام شویم.


    دسته ی نخست به لطف خدا مأجورند و اگر تلاششان خالصانه و برای رضایت ذات احدیت باشد، ان شاءالله در ثواب مجاهدین فی سبیل الله شریک اند. سخن من در این مقاله با نویسندگان وبلاگ های دسته ی دوم و سوم است.


    کسانی که سکوت کرده اند مرا به یاد کسانی می اندازند که در زمان دفاع مقدس از معرکه دوری گزیدند و گفتند که نیرو به اندازه ی کافی هست و جنگ با دشمن واجب کفایی است نه عینی و هیچ گاه نخواستند ندای امامشان را بشنوند که «امروز جنگ در رأس تمام امور است» و در پاسخ دوست و آشنا می گفتند که ما از طرق دیگر به جنگ کمک می کنبم و برای اثبات ادعایشان، چند قبض کمک به جبهه را مثل اسناد معتبر، همه جا با خود حمل می کردند. برادران و خواهران عزیزم! امروز جنگ رژیم صهیونیستی با حزب الله، همانا جنگ کفر با اسلام است! و شایسته است همین امروز مسئله را درک کنیم و در حد توان خود کاری انجام دهیم که شاید فردا دیر باشد.


    و اما دسته ی سوم که خود را از ولی فقیه زمان نیز عالم تر می دانند(؟) و معتقدند که باید جهاد کرد؟! مولای متقیان ، حضرت امیر (علیه السلام) همواره شیعیان را از افراط و تفریط برحذر داشته اند. در مقابل ِ گروه اندکی که اهل تفریط اند و حتی مختصر کمک مالی به مظلومان تحت ستم فلسطین را جایز نمی دانند، افراطیونی – ولو اندک -  هستند که معتقدند باید وارد نبرد مستقیم با دشمن شد. در این زمینه گفتنی است: 1- وظیفه ی ماست که تابع ولایت فقیه باشیم تا به فرموده ی امام راحل(رضوان الله علیه) آسیبی به مملکت نرسد. 2- حتی حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه) علی رغم تأکیدات فراوان بر نابودی رژیم صهیونیستی، نبرد مستقیم را در دستور کار قرار ندادند و پس از احضار رزمندگان ایرانی از لبنان، تأکید کردند که راه قدس از کربلا می گذرد! 3- نظر مقام معظم رهبری دقیقاً منطبق بر نظر حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه) است. 4- نماینده ی حزب الله در تهران اعلام کرده که نیازی به نیروهای رزمنده ی غیر بومی نیست و حتی حزب الله نیز تنها 10% نیروی انسانی اش را در جبهه به کار گرفته است. چرا که شرایط جنگ چریکی (بسیجی) در مقطع کنونی نیازی به ازدحام نیرو ندارد. به علاوه نیروهای حزب الله همگی آموزش های طولانی مدت و پیچیده دیده اند و چنین مقابله ای با ارتش غنی شده ی رژیم صهیونیستی، از عهده ی نیروهای دیگر برنمی آید. خلاصه اینکه باید گوش به فرمان ولی فقیه زمان، جانباز سرافراز انقلاب، سیاستمدار قرن و مجاهد فی سبیل الله، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) بود و در مقطع کنونی با دعا، حمایت معنوی، راه پیمایی، شعار، وبلاگ نویسی و کمک های مالی به یاری مجاهدان حزب الله شتافت. و اگر در آینده حکم جدیدی از سوی ولی فقیه صادر شد، سر ما و فرمان دوست!


    پی نوشت: شاید شما یکی دو وبلاگ دیده باشید که علناً به مخالفت با حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله بپردازند. اینکه این دو سه وبلاگ را به عنوان دسته ی چهارم ندانستم، چون مشخص است که اینها فقط زبانشان پارسی است و با پول و حمایت صهیونیست ها اداره می شوند. و آن قدر سست و کم هستند که قابل ذکر هم نیستند.


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + ما همه حزب اللهی هستیم (دوشنبه 2/5/1385 ساعت 2:47 عصر)

                                              


    وقتی دیروز، رئیس مجلس شورای اسلامی، در حمایت از مقاومت قهرمانانه ی حزب الله لبنان سخن گفت و تأکید کرد که مقاومت اسلامی در لبنان نشانه ی اراده ی جهان اسلام است و اقدامات یک جانبه ی آمریکا در شورای امنیت را محکوم کرد، نمایندگان ما در مجلس شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل سردادند. وقتی ایشان گفت:«خاورمیانه ی جدید براساس اراده ی ملت ها و نه اراده ی آمریکا در حال شکل گیری است»، نمایندگانمان با فریاد دشمن شکن ِ تکبیر، سخنان رئیس مجلس را تأیید کردند.


                 


    امروز در کوچه و خیابان و خودروهای عمومی، از زبان مردم می شنویم که ما هم حزب اللهی هستیم و می گویند که ای کاش می توانستیم دوشادوش برادران لبنانی مان در دفاع از اسلام مبارزه کنیم.


                 


    زن و مرد، پیر و جوان و اقشار مختلف مردم ایران اکنون خود را هم رزم برادران حزب اللهی لبنان می دانند و گوش به فرمان ولایت فقیه اند تا به تکلیفشان عمل کنند.


                 


    امروز روز حمایت معنوی و راه پیمایی و شعار است. امروز روز تقدیم کمک های نقدی به حزب الله سرفراز است و فردا شاید تکلیف چیز دیگر باشد. سر ما و فرمان دوست.


                        


    خبرهای مرتبط :


    حداد عادل: شکل گیری خاور میانه ی جدید ناشی از اراده ی ملت هاست [لینک]


    لطفاً بقیه ی لینک ها را در بخش لینک های روزانه ی همین وبلاگ بینید.


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + الیس الصبح بقریب (جمعه 30/4/1385 ساعت 5:52 صبح)

    «با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»

    اطلسی ها دیگر تو را نخواهند دید
    مگر در خواب
    دیروز خواهرم!
    عطر نفست را به یاس های باغچه بخشیدی
    و شب بوها مست شدند
    و غروب
    دردت را با آسمان نجوا کردی
    و سحر
    اینک 
    نامه ات را از افق می خوانم
     که: صبح نزدیک است!


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + بسیج عمومی وبلاگ نویسان (پنجشنبه 29/4/1385 ساعت 7:17 صبح)

    به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان


    این روزها ارتش رژیم غاصب، ملحد و سرطانی صهیونیستی حملاتش را متوجه مردم مظلوم و مسلمان فلسطین و شعیان ولایت مدار لبنان کرده است. خاخام های یهودی هم گفته اند که کشتن زنان و کودکان و غیر نظامیان مسلمان اشکالی ندارد. به عبارتی در خاور میانه اوضاع از حالت عادی خارج شده و شرایط جنگی حاکم شده است. جنگی که یک طرف آن را اندیشه ی زورمدارانه و ضد بشری صهیونیسم تشکیل می دهد و طرف دیگر آن را مسلمانان. از این رو مسلمانان دنیا – چون مسلمانان منطقه – در این زمینه مسئول اند. در این میان وبلاگ نویسان مسلمان نیز جایگاه خود را دارند.                                                  
    یادش به خیر در زمان جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، رزمندگان اسلام را که مشاهده می کردی، متعجب می شدی. یکی کارگر بود، یکی استاد دانشگاه. یکی محصل بود و دیگری پرستار. بنا، فروشنده، بازاری، کارمند، نوجوان، جوان ، میان سال، کهن سال و ... . خلاصه اینکه از تمام اقشار و سنین کسانی را در میان رزمندگان اسلام مشاهده می کردی و همین پیروزی بزرگ مردم مسلمان ایران قهرمان را در برابر متجاوزین بین المللی رقم زد.                                       
     
    اکنون نیز ما وبلاگ نویسان وظیفه داریم که در وبلاگ هایمان در حد توانایی خود به این مهم بپردازیم. و تفاوتی نمی کند که موضوع و گرایش وبلاگمان چیست؟ چرا که در شرایط جنگی ، مقابله با دشمن در اولویت قرار می گیرد و مهم این است که از شرایط درک درستی داشته باشیم.                               
    یادم نمی رود وقتی علامه ی شهید مرتضی مطهری (ره) فریاد برمی آورد که والله اگر مسلمانان ساکت بنشینند گناه است (نقل به مضمون). یا فرمایشان امام خمینی (ره) مبنی بر لزوم مقابله ی همه جانبه ی مسلمین با این غده ی سرطانی در گوش جانمان نقش بسته است.                 
    اگر کسانی وقت کافی ندارند، یا بنای نوشتن مقاله را ندارند، دست کم می توانند در جملات و پست های کوتاه اقدام رژیم صهیونیستی را محکوم کنند. می توانند جمله، عکس و نمادی از مقابله با صهیونیسم در وبلاگشان درج کنند. دست کم می توانند به جای موزیک وبلاگ، از این سورس استفاده کنند:                                               
     
    http://www.shiaweb.org/21_Almawt_le_Israel.mpg               
    نکته ی حائز اهمیت اینکه متجاوزین صهیونیست نسبت به اینترنت حساس اند و هر حرکت – ولو به ظاهر کوچک – باعث تضعیف روحیه ی دشمن و دل گرمی برادران عزیز حزب اللهی مان در لبنان و ملت مظلوم و مسلمان فلسطین خواهد شد. یا علی!


  • نویسنده: امیر عباس - مشارکت در بحث ( سخن )



  • + فرزندان خمینی (ره) جلوه می کنند (چهارشنبه 28/4/1385 ساعت 7:8 صبح)

    اشاره: وقتی بنا داشتم مطلبی در باب تحولات اخیر جنگ صهیونیسم با اسلام بنویسم، مطلع شدم دوست عزیزم در یادداشت امروز کیهان، مطلب شیوایی با نام ثمر